گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

بازی گل یا پوچ

امروز با علی جونم و بابایی قائم بازی و به زبان خودمون گل یا پوچ بازی کردیم . اول گلمون گردو بود . بعد هم توپ علی کوچولو .طفلی پسرم مشتش کوچک بود گل از لای انگشتاش دیده میشد.جالبتر اینکه دستی که گل توی اون بود جلوتر می گرفت یا زودتر دستشو می اورد جلو که بگه . بابا مثلا فکر بکنه تا به علی یاد بده چه طوری بازی کنه علی گلو پیدا کرده ...
15 اسفند 1391

علی جان دوباره سرما خورده

وای دوباره پسر نازم سرما خورده .... علی را امروز دکتر بردم یک سری دارو داد ... اول که نوبت وایستاده بودیم همش می گفت کی نوبت منه ؟ که بیچاره یه آقا نوبتشو به علی داد ... رفتیم داخل اتاق خانم دکتر چند سوال از علی پرسید ... علی جون گوشات درد میکنه ؟ علی جواب داد نه.... خانم دکتر دارو هارو نوشت اومدیم داروخانه. توراه از علی پرسیدم : مامان گوشات درد که نمی کنه ؟ گفت بعضی وقتا ... بهش گفتم : چرا خوب به خانم دکتر نگفتی ؟ به من گفت : خوب خودت چرا نگفتی !!!!!!!!!!!! بعد از این که علی از خواب بیدار شد به من گفت : مامان اسباب بازی های آشغالمو میاری باهش بازی کنم . من هم دیدم با اون حال خرابش ازم اینو خواسته گفتن : برات میارم مامان جان . اسباب...
15 اسفند 1391

پدر مادرای عزیز حتما بخوانید

دیروز سرکار که بودم آبجی فاطمه با من تماس گرفت که کاری برایش انجام دهم ، من هم قبول کردم . داداشم هم با من تماس گرفت خواست برایش پرینتر خانه را چک کنم و ایرادش را برطرف کنم . من هم که با مرتضی رفتم دنبال علی ، چند دقیقه رفتم خانه بابا تا پرینتر را نگاه کنم .پرینتر درست شد و رفتیم خانه مان. به خانه رسیدیم متوجه شدم موبایلم را خانه مامان جا گذاشتم . بعدازظهر چون میخواستم موبایلم را از خانه مامان بیاورم ، رفتم خانه شان . اتفاقا میترا خانم و سمیه خانم هم بودند . بعد از دقایقی داداش مصطفی هم آمد . بعد فهمیدم مثل این که تولد مصطفی هست .میترا خانم کیک و کادو براش خریده بود . من که تازه فهمیده بودم .( بقیه عکسا را بعدا میزارم ) خلاصه یک ساعت...
15 اسفند 1391

برنامه نود

ديروز چون چند كار براي شركت داشتم به بابا مرتضي گفتم ماشينو لازم دارم .بابا با ماشين سركار نرفت .در حال رانندگي بودم يك دفعه يك ماشين اومد جلوم    من هم ترمز كردم اما ... طفلي علي كه عقب نشسته شد افتاد زير صندلي .... بچه ام گريه ميكرد ديشب نود داشت با مرتضي نگاه ميكردم .مرتضي رفته بود تو آشپزخونه ... داشت تلوزيون علي دايي 10 سال پيشو نشون ميداد خيلي جالب بود به مرتضي گفتم زود بيا داره علي دايي را نشون ميده.... علي اومد پيشم به من گفت :مامان مامان كو دايي ؟ همش فكري بودم بهش ميگفتم تو تلوزيون ... بعد دو قرونيم جا افتاد بچم منظورش دايي خودش بود .......... ...
15 اسفند 1391

تولد فاطمه زهرا

سه شنبه 26/10/91 تولد فاطمه زهرا خانوم دختر احمد پسرخاله طاهره بود ( جاتون خالی خیلی خوش گذشت ) برای دیدن عکسا به ادامه مطلب سر بزنین اینم عسل منه اینم کیک تولد این دامن کادوی تولد من به نی نی بود (یه دامن توتو با گل سرش )قابلتو نداره عزیزم ...
15 اسفند 1391

شب یلدا

جای همه شما خالی .............خیلی خوش گذشت........ اول نشستیم و مامان ، مهدی ،خاله زهرا ، اقای عمادی همگی به قول معروف دهنی خواندند ..... مامان ترانه بالا بالا ، مامان شوهر ....مهدی گل پونه ها ،چادر بردار و... خاله زهرا و شوهرشون هم سبزه را بارون زده و.....را خواندند خیلی خوش گذشت بعد از اون هم رفتیم خوبه مادر شوهر خاله فاطمه کف زدیم جاتون خالی .... عکسا و فیلم ها رو در پست های بعدی میزارم . همه آمده بودند عالیه معصومه با دوتا بچش که لباس هندونه تنشون کرده بود احمد و مهدی با زنو و بچشون و خاله زهرا رضا و خاله طاهره و خاله طیبه و آرش و .... همگی بودیم هرکی یه کار میکرد .احمد و مرتضی ورق بازی میکردند شرط صدصلوات . عالیه از وقت استفاده کرده بو...
15 اسفند 1391